تبلیغات
دنیای عقل، عاطفه و عشق هوشنگ

به نام معبودی که یادش صفای دلهاست و ذکرش مایه آرامش درون.


تاریخ:سه شنبه 3 دی 1392-06:55 ب.ظ

خداحافظی

به نام خدا

با عرض سلام خدمت دوستان و بازدید کنندگان محترم به اطلاع می رساند 

که این وبلاگ به روز نمی شود در صورت علاقه مندی به 

آدرس:


الف: وبگاه هوشنگ نیوز.


ب: وب سایت بیقرار که با نام فارسی دنیای سیاه بالا می آید مراجعه نمایند. 

www.RAFSNJANnews.blogfa.com

http://www.begharar.ir


با تشکر

هوشنگ حمزه نژاد




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

تاریخ:جمعه 24 آبان 1392-12:23 ب.ظ

بی وفای صیاد


                                                                                      بی وفای صیاد 

لیلا جان سلام

جگرم پاره پاره شده و دلم خسته است. خواب دیدم در بستر بیماری از شدت تب بی تاب و رنجوری، قطرات درشت عرق از پیشانی بلند و سفیدت بر روی صورت نحیف اما قشنگت روان و رها می شد. غم غربت، تنهایی و بیماریت غم های دنیا را به دلم ریخت.
سراسیمه از خواب بیدار شدم، انگار بند از بندهای بدنم جدا کرده اند، تمام استخوان های بدنم درد گرفته، خیال می کنم دردهای وجودت به جانم ریخته، بخش بخش سلول ها و تکه های بدنم به تو وابسته شده است.
   


ادامه مطلب


داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

تاریخ:جمعه 17 آبان 1392-07:18 ب.ظ

عقرب روی گلو

      


 
عقرب روی گلو

لیلا الان که برایت نامه می نویسم، صدای قلب و دل خودم را از سینه خسته ام می شنوم، فریاد دادخواهیش گوش فلک را کر کرده. تنهایی، غصه و غم روی دلم سنگینی می کند غم های دنیا راه گلویم را گرفته.
حتما و لاجرم در قاره سبز شنیده ای که امسال در کشورمان   سال حماسه سیاسی و اقتصادی نام گذاری شده.در این سکوت سحر گاهان که هوشنگ حتی المقدور آن را از دست نمی دهد، پلک هایم داغ شده، انگار عقرب روی گلویم چسبیده و می خواهد گلویم را نیش بزند، قلبم درد گرفته است.

ادامه مطلب


داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

تاریخ:پنجشنبه 9 آبان 1392-09:05 ق.ظ

زندگی جاده اختصاصی ندارد


زندگی جاده اختصاصی ندارد

لیلا خانم سلام. امروز آمده ام به کوه بنان، شهری از شهرستان های زرند، همان شهری که احتمالا در فضای ذهنی لیلا خاطرات شخصی یا خانوادگی در آن موج می زند؟! زرند، شهر ذغال سنگ و مردم سخت کوش.  

حیران مانده ام که چرا این قدر شب گیر کوله بار و ساک سفر را بسته ام! هوا گرگ و میش و مخمل سیاه شب مثل لباس بر تن دشت و صحراست.
همیشه در زندگی سعی کرده ام حتی المقدور پیزر زیر بغل کسی نگذارم! بدون هیچ پیش فرضی باور داشته باش با شوقی پنهان با تمام وجود دوستت دارم و آن را زیر پوستم حس می کنم.
ادامه مطلب


داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

تاریخ:پنجشنبه 2 آبان 1392-04:53 ق.ظ

لیلا و هوشنگ از امروز تا ابدیت

لیلا و هوشنگ از امروز تا ابدیت

غروب نزدیک است، زلال روشنایی روز می رود تا جای خودش را به سیاهی شب بدهد. وقتی آفتاب انتهای روز تمام می شود، کهنگی شب و روزهای زندگیم را بیشتر و بهتر حس می کنم. از زور غصه و تنهایی یواشکی از نردبان پرچین های دلم بالا می روم، آن بالا روی دیوارهای کنگره دارش چمباتمه می زنم، غم غریبی و تنهایی پریشانم کرده است


ادامه مطلب


داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

تاریخ:سه شنبه 23 مهر 1392-04:53 ب.ظ

سرزمین تف، لیلا و هوشنگ



سرزمین تف، لیلا و هوشنگ

لیلا امروز وقتی که ماشین با کولر سرد و نمورش زوزه می کشید و جاده ی سیاه بی انتها زیر پایم قد می انداخت. چشم دلم بیایان پیش رویم را که آفتاب گرم و سوزان کویر آن را برشته و سوزانده بود بیشتر دید...نمی دانم چرا؟ ولی سراسیمه شوریدگی و بی قراری به سراغ دلم آمد. یاد بیابان تف افتادم. همان جایی که زیر آفتاب گرم و سوزانش پیکر بی سر حسین را رها کردند. بیشتر و بیشتر پدال گاز ماشین را فشردم. می خواستم زودتر به خانه برسم تا دفتر و قلم را بردارم و از مظلومیت ارباب و مولایم حسین بن علی بنویسم. گریه امانم نمی داد، می دیدم که حسین تشنه است. دردانه زهرا، مولود رسالت و امامت خاک های داغ و تشنه نینوا بستر و زیراندازش شده بود. پیکر عریان، سر بریده و نعش لگدکوب شده اش زیر سم اسبان دلم را گر زد و سوخت. همان طور که خیمه هایش می سوخت، دل هوشنگ هم همراهشان دود هوا شد. جگرم با دیدن اجساد قطعه قطعه شده کروبیان لهیب زد. حیرانم، چرا زنده مانده ام. حسین قربانی سعادت ما شد. سر ارباب غریبم بر سر نی قرآن خواند و ما قرآن را بر سر طاقچه اطاقمان گذاشته ایم. لیلا چشمانم می سوزد. دلم قرار ندارد، مثل فرات بی قراری می کند. آهسته توی برهوت تنهایی فریاد قمر بنی هاشم مظهر ولایت پذیری و برادری را در علقمه می شنوم.                                                                                        ابوالفضل امیر لشکر حسین بود و قوت قلب پر تلاطم زینب عقیله بنی هاشم، او که معجرش یعنی چتر امنیت الهی را از سر ش برداشتند.!!

لیلا حس می کنم. کربلا، حسین و غصه هایش دلم را به بازی گرفته اند. همان طور که تیر حرمله گلوی سفید و کوچولوی علی اصغر را نشانه گرفته بود، بغض غریبی گلویم را گرفته. دارم خفه می شوم، می خواهم جیغ بکشم، ای کاش خیلی از جنس حسین بودم، قطره نبودم. انگار من از تبار حسینیان نیستم!؟ چرا نمی میرم؟ چرا مجنون نمی شوم تا آواره کوی حسین شوم. لیلا شهود قلبیم فریاد می زند که غروب خونین عاشقیم با حسین نزدیک است.

لیلا بوی عطر شهادت را توی کوچه پس کوچه های دل کباب شده ام، با رگ رگ وجودم که از زندگی روی زمین خسته شده حس می کنم! دعایم کن تا بروم توی آسمان ها. گوش تا گوش روح و دلم درد گرفته. فریادی از دور دستها هوشنگ را می طلبد.

می خواهم با شمشیر اراده ام، گلوی شمر درونم را پاره کنم و اشک دلم را در دامن صحرای مظلومیت حسین آبیاری کنم. لیلا من طلبکارم، طلبکار زائرین گورستان و فاتحه آنها! دعایم کن.

هوشنگ حمزه نژاد





داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

تاریخ:شنبه 20 مهر 1392-11:40 ق.ظ

قرار دل هوشنگ


قرار دل هوشنگ

لیلا جان، لیلای خوبم وقتی دل نوشته ام در باب رنسانس فرهنگی را خواندی گفتی با این افکارم کجا را خواهم گرفت و مملو از خشمی بودی که در پشت چهره قشنگت پنهان شده بود .

اما گلم بر خلاف تفکرات شما من با شهود قلبیم می بینم که خدا از عضویت من در حزبش مشعوف است

لیلا، هوشنگ صرفا با شهادت دوستانش، شرکت در مجلس وعظ و خطابه علما یا شهادت سیدالشهدا و یارانش در سرزمین تف حزب اللهی نشده است.

ادامه مطلب


داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

تاریخ:سه شنبه 9 مهر 1392-03:42 ب.ظ

گلایه هوشنگ از لیلا


گلایه هوشنگ از لیلا

لیلا جان سلام. خسته ام. خسته از قلب ها، قالب ها و سکه های قلب و ملولم از ناملایمات اخیر روابطمان. گرفتار بی خوابی شده ام. همین بهانه ای شد تا امشب بیش از یک بار تمام نوشته هایم را که خطاب به لیلا بود یا به بهانه لیلا نوشته بودم مرور کنم!؟ دیدم چقدر آشفته ام! و تو چقدر سرشار از صمیمیت، خون گرمی و صفا بوده و هستی. هر چه گشتم واژه ای قشنگ تر از این که تو خیلی خوب بودی پیدا نکردم.



ادامه مطلب


داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

تاریخ:یکشنبه 7 مهر 1392-07:31 ق.ظ

دیالوگ با لیلا



دیالوگ با لیلا

لیلا خانم سلام. حتما شنیده ای از قدیم الایام گفته اند در خانه کسی که به دار آویخته شده نباید از طناب صحبت کرد. عسل جان، مواظبت نمایید تحت تاثیر افکار منحرف دوستان تجدید نظر طلب و با طناب پوسیده شیطان به چاه نیفتید ؟ .!


ادامه مطلب


داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

تاریخ:چهارشنبه 27 شهریور 1392-05:08 ب.ظ

خلوتگاه عشق لیلا و هوشنگ

  خلوتگاه عشق لیلا و هوشنگ

لیلا جان سلام. زیر چادر نیلی آسمان در باز پسین لحظات سحر در تنها آباد وجودم با تو خلوت کرده ام. سحرهای ماه رمضان فرصتی طلایی شده تا کمی بیشتر به خلوتگاه عشق لیلا و هوشنگ سرک بکشم. خوش حالم که لیلا و هوشنگ هیچ کدام به رنگ شیطان نیستند.

ادامه مطلب


داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

تاریخ:یکشنبه 24 شهریور 1392-10:21 ق.ظ

تلخ کامی هوشنگ با ترش رویی لیلا


تلخ کامی هوشنگ با ترش رویی لیلا

لیلا جان شاید در باورت نگنجد که همه مسیر برگشت کرمان تا رفسنجان را به فکر طعم تلخی بودم که جناب عالی نثارم کردی. من و شما، یعنی همه آدم ها اطمینان داریم که زندگی هزار طعم و مزه دارد و خوبی همه طعم ها این است که تمام شدنی هستند .


ادامه مطلب


داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

تاریخ:جمعه 22 شهریور 1392-03:55 ب.ظ

لیلا به روایت هوشنگ


لیلا به روایت هوشنگ

لیلا جان سلام. شب از نیمه گذشته، غم و غصه های عالم هستی روی دلم افتاده، در هوای سرد و نمور پاییزی در خلوت شب طولانی به دنبال این هستم، آن چه که نمی توانم رو در رو به تو بگویم و یا بهتر بگویم حجب و حیای ذاتیم نمی گذارد به زبان بیاورم برایت بنویسم.



ادامه مطلب


داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

تاریخ:یکشنبه 17 شهریور 1392-09:30 ب.ظ

نامه هوشنگ به لیلا


نامه هوشنگ به لیلا

لیلا سلام. تمام اجزاء وجودم بسیج شده اند تا خواب و نامه ات را تفسیر کنند. انگار جانم لبریز از لیلا شده . امیدوارم بتوانم با این چند کلمه که از بند،بند زبان روحم تقریر می شود، فانوس حقیقت را برایت روشن کنم، تا در یوم الحسرت که به هم می رسیم بدهکارت نباشم.

ادامه مطلب


داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

تاریخ:یکشنبه 17 شهریور 1392-09:30 ب.ظ

هوشنگ و زیارت عباسعلی


 

هوشنگ و زیارت عباسعلی

لیلا سلام. صدای اذان درون تالار دلم پیچیده، غصه روی قلبم سنگینی می کند. راه می افتم توی کوچه پس کوچه های آسیاباد، غربایی، پروین اعتصامی و باریک کوچه های قدیمی.

یک دفعه خودم را توی صحن با صفای عباسعلی می بینم. همان جایی که تا دیروز هر وقت دلم می گرفت آنجا بودم و حالا هر وقت می خواهم صدای خدا را بشنوم آن جایم.

همان جا که امروز، دیروز و شاید فردایم با تو باشد. زیارتگاه نورانی محله قدیمی دوران نوجوانیمان "عباسعلی".

همان جایی که بوی محبت می داد و صدای عاطفه داشت. اگر دل به ضریح کوچک و نازش می دادی حتما وارد پستوهای ذهن خودت می شدی. مواظب بودی که بی راهه نروی، می فهمیدی که خدا مچ آدم ها ی سیاه دل و خطا کار را می گیرد. نور کم سو و سحر آمیز شمع های زائرین دلت را روشن می کرد. انگار شمع ها با اشک هایت اشک می ریختند، پاهایت درون موم شمع ها سفت و سخت می شد!؟ تا گم نشوی. دلم خیلی نازک شده، شمع ها را یکی یکی روشن می کنم و با آنها اشک می ریزم.

لیلا شمعی برای تو و یکی برای خودم روشن می کنم، باز یکی برای تو و یکی برای خودم. درون دل نازکم رد پای تو را می بینم، بوی یاد خودت را توی دهلیزهای دلم پراکنده ای، کاش سری به عشق آباد دلم می زدی.

هوشنگ حمزه نژاد




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

تاریخ:یکشنبه 17 شهریور 1392-09:28 ب.ظ

هوشنگ،شهدا و لیلا

هوشنگ،شهدا و لیلا

لیلا سلام. آرزو دارم خوب و سرحال باشی. امروز جمعه طبق روال زندگی چند ساله ام میهمان شهدا هستم. یاد تو همراهیم می کند. همان جا به دلم افتاد که به قولم عمل کنم و از صراط مستقیم برایت بگویم. گوشه سفره شهدا روی زمین دو زانو مقابل قبر برادرانم، نشسته ام و برایت می نویسم. لیلا شهدا رشته هایی از نور هستند واسطه بین ما و عالم ملکوت. اصلا چون طعم بهشت زیر دندان های ما آدم های از بهشت رانده شده مانده آنها واسطه ما هستند و بهشت موعود.
ادامه مطلب


داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 




  • تعداد صفحات :2
  • 1  
  • 2