تبلیغات
دنیای عقل، عاطفه و عشق هوشنگ - لیلا در خواب هوشنگ

به نام معبودی که یادش صفای دلهاست و ذکرش مایه آرامش درون.


تاریخ:یکشنبه 17 شهریور 1392-08:27 ب.ظ

لیلا در خواب هوشنگ


لیلا در خواب هوشنگ

لیلا، ساعت از سه بعد از نیمه شب گذشته، دلم گر گرفته، کاسه سرم داغ و سنگین شده. خواب دیدم با بغلی پر از گل های نرگس در مزرعه نشسته ای و من سیر نگاهت می کنم. آرام مثل حوری های بهشتی دسته گل نرگس قشنگت را در بغلم گذاشتی. دست هایت، زرد و بی رمق بود، انگار خسته ای. چشم هایت مثل غاری تاریک و سیاه بود. بیشتر دلم گرفت، مثل همان روزی که آدم را از بهشت بیرون کردند سراسیمه شدم. قطرات اشک از گوشه چشمانت روان بود.

با دستان لرزان و آن دست بند روزهای اول آشنایی ،اشک هایت را پاک کردی. آهسته گفتی نفرینم کردی و محکم تر از آن گفتی شهود قلبیت در گورستان زمان دفنم کرد. خیره و بی مهابا بر عکس گذشته نگاهم می کردی، زیر لب طوری که بشنوم گفتی:

صنما با عشق تو چه تدبیر کنم

تا به کی در غم تو ناله شب گیر کنم

به نظرم دلت برای خدا و صدایش تنگ شده بود. با حالت ناباورانه ای با رنگ پریده ات می لرزیدی، از کلام و حرکات چهره ی مهربانت می شد جدال بین عقل و شاید جنگ بین خواسته ها و ناخواسته های درونیت را فهمید. کمی جلوتر آمدی، نامه ای به دستم دادی. با مانتو و شلوار سفیدت مثل پری دریایی دور شدی. نوشته بودی، هوشنگ عزیزم، باورت نمی شود که چقدر تنهایم، تنهایی مرا نابود می کند. می خواهم چند کلمه با تو صحبت کنم. نامه که می نوشتم انگار با تو حرف می زدم. با پاکی و صداقتت خدا را در من جاری کردی، حالا من نگران و دل واپس تو هستم. هوشنگ عزیزم مواظب خودت باش، به امید دیدار.

           هوشنگ حمزه نژاد                                                                                            

                                                                                            




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 


 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر