تبلیغات
دنیای عقل، عاطفه و عشق هوشنگ - خلوتگاه عشق لیلا و هوشنگ

به نام معبودی که یادش صفای دلهاست و ذکرش مایه آرامش درون.


تاریخ:چهارشنبه 27 شهریور 1392-04:08 ب.ظ

خلوتگاه عشق لیلا و هوشنگ

  خلوتگاه عشق لیلا و هوشنگ

لیلا جان سلام. زیر چادر نیلی آسمان در باز پسین لحظات سحر در تنها آباد وجودم با تو خلوت کرده ام. سحرهای ماه رمضان فرصتی طلایی شده تا کمی بیشتر به خلوتگاه عشق لیلا و هوشنگ سرک بکشم. خوش حالم که لیلا و هوشنگ هیچ کدام به رنگ شیطان نیستند.
 تمناهای پیاپی من برای علنی کردن ابراز احساسات لیلا در دریای صداقتم بی حاصل است. رد پای نامهربانی و بی تفاوتی را در ماسه های کف جویبار زلال ارتباطمان به وضوح می بینم. ندایی از درونم فریاد می زند که لیلای هوشنگ هم لیلا وشی است مثل همه لیلا ها.عسل خانم، مانند یخ توی سرزمین نا خودآگاهم سر  خورده ام. بذر سر خوردگی و بی حاصلی مفرط در وجودم جوانه زده، مانده ام بازی خورده ام یا مثل اشیا و آدم های سر باری شده ام!؟ لیلا همه انسان ها در زندگی و دل دادگی به اندازه عصاره وجودیشان نرخ و بهایی دارند. یکی را با دسته گلی، دیگری را با گفتن این که تو چنین و چنا نی و شخص دیگری را با پول می توان خرید، نمی دانم لیلا من را به چه قیمتی فروخته است؟ لیلا باید بداند! ؟. هوشنگ هرگز او را به چشم کالایی قابل خرید و فروش نگاه نمی کند. افسوس که دل لیلا زنگار گرفته و با گوهر صداقت، پاکی و عاطفه که گران بهاترین داشته های هوشنگ هستند دل به واقعیت دل دادگی او نمی دهد و سرزمین وجود خالی از مهر لیلا نمی گذارد هوشنگ حلقه یکی شدن را به انگشتان دست سردش هدیه کند لیلا به خانه قیرگون و تاریک دلش که به تنهایی عادت کرده دل سپرده. عزیز دلم، لیلای خوبم، بهای گزاف افکار سیاهت اشک هایی است که سال ها در تنهایی و کنج عزلت ریخته و خواهی ریخت. هوشنگ می خواست با عبور از پرچین های دو دلی و بد دلی که سال ها به دور خودت ساخته بودی رها و آزادت کند. افسوس که دست هایت خالی از محبت و گرمی عشق است.بی خیال قصه های شیرین و فرهاد بودم.
در دنیای خیا ل و مجاز می خواستم در مسیر جاده ای با تو عشق بازی کنم که خدیجه بانوی متمول عرب با یتیم عبدالله قدم گذاشته بود. چه می شد از دیوارهای زندان سیاست و بازی های سیاسی پا را فرا تر می گذاشتی و کمی از وقت نازنینت را که هرگز در بازی زندگی تکرار شدنی نیست به گشت و گذار در مزرعه عشق محمد "ص"و خدیجه"س"می گذراندی. تا واقعیت یکی شدن یکی بودن و عاشق شدن را در بار اشترانی که کلید خزائن خدیجه"س"را حمل می کردند و همه را خدیجه به ثمن عشق اللهی محمد "ص" بار اسلام کرد و در شعب ابی طالب به جویدن مشک های خشک با دندان برنده عشق زندگی کردند ببینی. دلم، روحم اصلا همه وجودم درد گرفته، به نظرم آسمان هم از کلماتم ماتم گرفته می روم تا کمی با خدا و سحر عشق بازی کنم، هنگام اخم شیطان همین حالاست. برایت دعا می کنم.

هوشنگ حمزه نژاد




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 


زینب
جمعه 5 مهر 1392 09:27 ب.ظ
لیلی
یکشنبه 31 شهریور 1392 02:00 ب.ظ
سرگشته ام از این همه راهی که ندارم...
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر