تبلیغات
دنیای عقل، عاطفه و عشق هوشنگ - گلایه هوشنگ از لیلا

به نام معبودی که یادش صفای دلهاست و ذکرش مایه آرامش درون.


تاریخ:سه شنبه 9 مهر 1392-03:42 ب.ظ

گلایه هوشنگ از لیلا


گلایه هوشنگ از لیلا

لیلا جان سلام. خسته ام. خسته از قلب ها، قالب ها و سکه های قلب و ملولم از ناملایمات اخیر روابطمان. گرفتار بی خوابی شده ام. همین بهانه ای شد تا امشب بیش از یک بار تمام نوشته هایم را که خطاب به لیلا بود یا به بهانه لیلا نوشته بودم مرور کنم!؟ دیدم چقدر آشفته ام! و تو چقدر سرشار از صمیمیت، خون گرمی و صفا بوده و هستی. هر چه گشتم واژه ای قشنگ تر از این که تو خیلی خوب بودی پیدا نکردم.


عاطفه ای سر شار از نوع دوستی و خصلتی غم زدا در کلام و حرکات شما بود، تا صمیمی تر و بی کینه تر باشی. انگار بیشتر از من باور داری که آدمی زاد بنده نیکی است و کلید فتح دل ها در چهره باز و گشاده است. از طرفی سوء برداشت ها، تفسیر به رای کردن های ناگهانی و خلق الساعه این روزهایت باور قلبی ام را تقویت کرده که درونت حفره هایی پر از پشته های آرزو، تنهایی و بی اعتمادی نهفته است که لیلا را گروگان گرفته اند. هنوز به این باور نرسیده ای که بعضی از آدم ها حاضرند آب و نان سفره خودشان را با دیگران تقسیم کنند، بدون این که پلیدی و پلشتی در نیت و پس و پیش کارشان باشد.

تمام قد عسل خانم، تمام قد. در مقابل دنیای مجازی که هوشنگ از ارتباط با لیلا ساخته بود ایستاده ای. شمشیر تکبر، بی خیالی و نا مهربانی را از رو بسته و دل عاشق هوشنگ را با خود بزرگ بینی مفرط شکستی، در واقع داغ بر دلم گذاشتی. با همه دانش و تجربه ات هنوز نمی دانی زمانی که هوشنگ در روحت هبوط کرد. برای همیشه با تو و در فضای ذهنی تو زندگی خواهد کرد. لیلا خود را به نشنیدن و سکوت محکوم کرده ای که هوشنگ را نادیده بگیری یا فراموش کنی؟! هوشنگ آن قدر زلال است که با همه جنبه های منفی که برایش تصور کرده ای در بالای بطن های قلبت به حکم ازلی تا ابد ماندگار است. ای کاش تحمل کرده بودی و تا پایان فصل عشق مجازی هوشنگ به لیلا با هوشنگ زندگی کرده بودی. عزیزم عشق فلسفه منحصر به فردی دارد، که در بیش از سه دهه حضور در کلاس تعلیم و تعلم الفبای آن را یاد نگرفته ای. عشق ضمانت نامه نمی خواست، گذشت و گذر سال های عمر بر عاشق و معشوق، بودن حریف و رقیب هرگز استحاله اش نمی کرد. عشق هوشنگ به لیلا، زلال و پاک بود. مشکل، قلب زنگار گرفته و تنهای لیلاست که به سیاهی عادت کرده است. ساعت های زیادی از نیمه شب گذشته، بی خوابی، سر درد ... آزارم می دهد. در نامه های بعدی بسیاری از ناگفته های دل مجروحم را برایت خواهم گفت.

هوشنگ حمزه نژاد




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 


دریای اندیشه ی جنوب
شنبه 20 مهر 1392 09:08 ق.ظ
سلام دوست محترم
واقعا عالیه وبتون منکه مسخ
نوشته هاتون شدم آفرین به این
قلم توانا واقعا حکایت لیلا ها وهوشنگ های جامعه رو به تحریرکشیدین خیلی عالیییییییه
لیلی
یکشنبه 14 مهر 1392 03:27 ب.ظ
گفتی بخوان،خواندم، اگرچه گوش نسپردی
حالا که لالم خواستی پس خود بخوان ای دوست
من قانعم آن بخت جاویدان نمی خواهم
گر می توانی یک نفس با من بمان ای دوست
روح وحشی
جمعه 12 مهر 1392 10:10 ب.ظ
سلام
سپاس از تشریف فرمایی شما گرامی
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر