تبلیغات
دنیای عقل، عاطفه و عشق هوشنگ - سرزمین تف، لیلا و هوشنگ

به نام معبودی که یادش صفای دلهاست و ذکرش مایه آرامش درون.


تاریخ:سه شنبه 23 مهر 1392-04:53 ب.ظ

سرزمین تف، لیلا و هوشنگ



سرزمین تف، لیلا و هوشنگ

لیلا امروز وقتی که ماشین با کولر سرد و نمورش زوزه می کشید و جاده ی سیاه بی انتها زیر پایم قد می انداخت. چشم دلم بیایان پیش رویم را که آفتاب گرم و سوزان کویر آن را برشته و سوزانده بود بیشتر دید...نمی دانم چرا؟ ولی سراسیمه شوریدگی و بی قراری به سراغ دلم آمد. یاد بیابان تف افتادم. همان جایی که زیر آفتاب گرم و سوزانش پیکر بی سر حسین را رها کردند. بیشتر و بیشتر پدال گاز ماشین را فشردم. می خواستم زودتر به خانه برسم تا دفتر و قلم را بردارم و از مظلومیت ارباب و مولایم حسین بن علی بنویسم. گریه امانم نمی داد، می دیدم که حسین تشنه است. دردانه زهرا، مولود رسالت و امامت خاک های داغ و تشنه نینوا بستر و زیراندازش شده بود. پیکر عریان، سر بریده و نعش لگدکوب شده اش زیر سم اسبان دلم را گر زد و سوخت. همان طور که خیمه هایش می سوخت، دل هوشنگ هم همراهشان دود هوا شد. جگرم با دیدن اجساد قطعه قطعه شده کروبیان لهیب زد. حیرانم، چرا زنده مانده ام. حسین قربانی سعادت ما شد. سر ارباب غریبم بر سر نی قرآن خواند و ما قرآن را بر سر طاقچه اطاقمان گذاشته ایم. لیلا چشمانم می سوزد. دلم قرار ندارد، مثل فرات بی قراری می کند. آهسته توی برهوت تنهایی فریاد قمر بنی هاشم مظهر ولایت پذیری و برادری را در علقمه می شنوم.                                                                                        ابوالفضل امیر لشکر حسین بود و قوت قلب پر تلاطم زینب عقیله بنی هاشم، او که معجرش یعنی چتر امنیت الهی را از سر ش برداشتند.!!

لیلا حس می کنم. کربلا، حسین و غصه هایش دلم را به بازی گرفته اند. همان طور که تیر حرمله گلوی سفید و کوچولوی علی اصغر را نشانه گرفته بود، بغض غریبی گلویم را گرفته. دارم خفه می شوم، می خواهم جیغ بکشم، ای کاش خیلی از جنس حسین بودم، قطره نبودم. انگار من از تبار حسینیان نیستم!؟ چرا نمی میرم؟ چرا مجنون نمی شوم تا آواره کوی حسین شوم. لیلا شهود قلبیم فریاد می زند که غروب خونین عاشقیم با حسین نزدیک است.

لیلا بوی عطر شهادت را توی کوچه پس کوچه های دل کباب شده ام، با رگ رگ وجودم که از زندگی روی زمین خسته شده حس می کنم! دعایم کن تا بروم توی آسمان ها. گوش تا گوش روح و دلم درد گرفته. فریادی از دور دستها هوشنگ را می طلبد.

می خواهم با شمشیر اراده ام، گلوی شمر درونم را پاره کنم و اشک دلم را در دامن صحرای مظلومیت حسین آبیاری کنم. لیلا من طلبکارم، طلبکار زائرین گورستان و فاتحه آنها! دعایم کن.

هوشنگ حمزه نژاد





داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 


نسیم
سه شنبه 23 مهر 1392 07:28 ب.ظ
سلام
خوبی؟
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر